همه عمر...



زمین سهم ما نبود؛

آسمان را نمیدانم...



بادها دیگر،
                 نجوای لیلا نیستند
بیدها دیگر،
                مجنون و شیدا نیستند
حیف از این خوبان که عمری بی‌دریغ
در عبور لحظه‌هامان
                          زیستند!


مجنونِ تـو و لیـلیِ من پایـان یافت
دردا که دلم در غم تو درمان یافت
آنـقدر نـیامـدی که در بـاقـی ِ عـمر
این نوبت عاشـقی من پـایان یـافت!

 



اصغر دادبه: ارتباط ما با ادبيات گذشته قطع شده است

  
نشست رونمايي از كتاب «شرح غزليات سعدي» نوشته‌ي فرح نيازكار كه بر اساس تصحيح نسخه محمدعلي فروغي به تازگي از سوي نشر هرمس منتشر شده ودربرگيرنده شرح و تحليل غزليات سعدي است، روز گذشته (سه‌شنبه، نهم اسفندماه) در شهركتاب مركزي برگزار شد.
‌اصغر دادبه در نشست نقد كتاب «شرح غزليات سعدي»، با اشاره به ضرورت نوشتن شرح بر ادبيات گذشته، عنوان كرد: ارتباط ما باادبيات گذشته قطع شده است و روز به روز بيگانگي ما با زبان و ادبيات گذشته بيش‌ترمي‌شود.  
در ابتداي اين نشست،علي‌اصغرمحمدخاني - معاون فرهنگي شهر كتاب - با اشاره به ويژگي‌هاي اين شرح غزليات سعدي به نسبت شرح‌هاي پيشن، گفت: در شرح‌هايي كه پيش از اين بر غزليات سعدي نگاشت هشده، بسياري از دشواري‌ها و نيز شاخص انديشه‌هاي سعدي مورد بررسي قرار نگرفته ‌است. بهره‌مندي شاعران و نويسندگان از آثار يكديگر و ميزان تأثيرپذيري آنان نكته درخورتوجهي است كه در اين شرح به ضرورت، به بهره‌مندي سعدي از آثار بزرگاني چون غزالي‏،روزبهان، نظامي و ديگران، بهره‌مندي شاعران ديگر از آثار سعدي همچون حافظ، خواجوي كرماني، جامي و ديگران پرداخته شده است. همچنين در هيچ‌يك از اين شرح‌ها، بهمقالاتي كه تاكنون درباره غزليات سعدي نگاشته شده و در آن‌ها به تصحيح ضبط نادرست كلمه و يا شرح معناي واژه، عبارت، بيت و يا غزلي از غزليات سعدي پرداخته شده است،هيچ‌گونه اشاره و يا ارجاعي نشده، كه در اين شرح بدان پرداخته شده است.
در ادامه،كوروش كمالي ‌سروستاني - مدير مركز سعدي‌شناسي - به تبيين جايگاه غزل سعدي در ادب فارسي پرداخت و همراه باارائه آماري از آثار نگاشته‌شده درباره سعدي گفت: سعدي از شاعران بزرگ غزل‌سرايايران است که نقش مهم و تأثيرگذاري در سير تکاملي غزل در ادبيات فارسي داشته است. قريحه توانمند شاعري او در قالب زبان فاخر غزل به جلوه درآمده و او را در جايگاهيكي از شاعران بنام و توانمند «غزل پارسي» قرار داده است. پرداختن به غزليات سعدي،شناخت زبان و انديشه توانمندي است كه در قرن هفتم در ايران رقم خورده است.
او در ادامه افزود: غزليات سعدي جايگاه ويژه‌اي درميان سروده‌هاي او دارد. اين غزل‌ها زاده روح بزرگ و شاعرانه متفكري هستند كه بوستان و گلستان را آفريده است و غزل‌هايش در قلمرو جمال و كمال حاصل تلفيق پرشگون حكمت نظري و عملي و ذوق شاعرانه است. غزل سعدي آميزه انگيزه و ساحت انديشه است. سبك او را سهل و ممتنع خوانده‌اند و معناي غزلش را برخي زودياب يافته‌اند؛ اما برخلافاين باور، هنوز در تقسيم‌بندي غزل‌هاي سعدي در ميان سعدي‌پژوهان اجماعي وجود ندارد.
كمالي گفت: آمارهاي موجود درباره كتاب‌ها،مقالات‏، پايان‌نامه‌ها و شروحي كه بر غزليات سعدي نگاشته شده، همچنان تنك‌مايه است و با توجه به جايگاه شيخ در ادب فارسي و نيز نقش تعيين‌كننده‌اي كه غزليات وي درتحول غزل فارسي پس از خود داشته، رضايت‌بخش نيست. اين آمار بدون درنظر گرفتن بارارزشي آثار پديدآمده درباره غزليات شيخ است و تنها بر اساس آثار موجود به جدولآماري آنان پرداخته شده است.
اين پژوهشگر و مدرس دانشگاه در ادامه گفت: بر اساس فهرست، کتاب‌هاي منتشرشده درباره غزليات سعدي، 87 عنوان است که 29 عنوان آن غزل‌هايسعدي، 24 عنوان برگزيده‌ غزل‌ها، 6 عنوان ترجمه‌ غزل‌ها، 9 عنوان غزل‌هاي خوشنويسي‌شده، 6 عنوان شرح غزل‌ها و 9 عنوان کتاب‌هاي درباره غزل‌هاي سعدي است. تعداد مقالات و پايان‌نامه‌ها نيز به ترتيب، 99 و 77 عنوان است.
كمالي با توضيحي درباره شرح‌هاي موجود درباره غزلسعدي، افزود: اگرچه هر يك در جايگاه خود اثر ارزشمندي محسوب مي‌شوند؛ اما از آن‌جاكه هيچ يافته‌اي برگ پاياني بر يافته‌هاي يك اثر هنري نمي‌تواند باشد و هيچ پژوهشي آخرين پژوهش نيست، اين آثار نيز از خطاها و اشتباهات فني به دور نيستند؛ لغزش‌هاييكه در آن شرح غزليات بدان‌ها اشاره شده و براساس مقالات و كاوش‌هاي جديد، سعي دررفع آن‌ها شده است.
با توجه به اختلاف نظرهاي موجود در تصحيح آثارسعدي، مدير مركز سعدي‌شناسي در پايان سخنان خود به ضرورت تصحيح انتقادي از كلياتسعدي اشاره كرد.
در ادامه،فرح نيازكار، نويسنده كتاب «شرح غزليات سعدي»،گفت:‌ من بر اين باور هستم كه به تعداد خوانندگان يك اثرمي‌توانيم بر آن اثر شرح و تفسير بنويسيم.
او درباره‌ي كتاب خود گفت: در اين كتاب کوشيده شدهتا با تکيه بر تمامي تحقيقات استوار پيشين و ارج‌نهي به تلاش‌هاي پژوهشگران عرصه سعدي‌پژوهي، به قدر همت و توان خود در راستاي شناخت و معرفي يکي از ستون‌هاي استوار و قله‌هاي رفيع زبان و ادب فارسي در عرصه غزليات سعدي گام برداريم. بر همين اساس بااستفاده از همه منابع موجود و نيز بهره‌مندي از ديدگاه‌ها و راه‌گشايي‌هاي سعدي‌شناسان و سعدي‌پژوهان، به شرح غزليات سعدي پرداخته شده است.
نويسنده كتاب «شرح غزليات سعدي» در ادامه سخنانخود به تفاوت موجود ميان اثر خود و ديگر شرح‌ها پرداخت و گفت: در هيچ‌يك از اين شرح‌ها، به مقالاتي كه تاكنون درباره غزليات سعدي نگاشته شده و در آن‌ها به تصحيحضبط نادرست كلمه و يا شرح معناي واژه، عبارت، بيت و يا غزلي از غزليات سعدي پرداخته شده، هيچ‌گونه اشاره و يا ارجاعي نشده است؛ مقالاتي كه برخي از آن‌ها در حل دشواري‌هاي بيت و يا درك بهتر آن، بسيار كارگشا هستند؛ همانند: «مکتب ادبي شيراز ونقش سعدي» و «سعدي و حب وطن» از دکتر اصغر دادبه.
نيازكار سپس به فصل‌هاي مختلف كتابش اشاره و درباره‌ي آن‌ها اظهار كرد: در فصل اول کوشيده شده است تا پس از بررسي ضرورت آشناييبا زبان شاعر به منظور شناخت و درک دقيق آثار و افکار وي، ويژگي‌هاي زباني او موردبررسي قرار گيرد. فصل دوم اين كتاب نيز دربرگيرنده عناصري است که بيان‌گر ساختارمعنايي در غزل سعدي است. در فصل سوم، محوري‌تري مباني مشترک در غزل‌هاي سعديدربرگيرنده مقولاتي همچون عشق؛ حالات و ويژگي‌هاي آن، عقل و عشق و رابطه آن دو ونيز ديدگاه سعدي نسبت به اين مقوله، نظربازي و جمال‌پرستي سعدي و سماع از ديدگاهسعدي مورد بررسي و تحليل قرار گرفته است که جايگاه همگي آن‌ها دل است. شناخت اين مفاهيم با تكيه بر منظومه فكري سعدي مي‌تواند راه را براي درک بهتر از سخنان ويهموارتر كند. در پايان اين فصل نيز به نتيجه‌گيري از كليه مباحث پرداخته شده وشاخص‌هاي مهم انديشه و زبان سعدي در غزليات مورد بررسي قرار گرفته است.
او ادامه گفت: زماني كه مي‌خواستم كار را شروع كنم، به من گفته شد كه كارم را با شرح حبيب يغمايي آغاز كنم؛ اما من تصميم گرفتمكار را براساس نسخه فروغي پيش ببرم. بي‌شك ما به يك تصحيح منقح‌تر از سعدي نيازداريم كه سعدي را بهتر و دقيق‌تر بشناسيم. نكته‌هايي هست كه در نسخه فروغي بهتنهايي قابل تشخيص نبوده و اين نكته‌ها در مقابله سه نسخه غلامحسين يوسفي‌، فروغي‌و حبيب يغمايي مشخص شده است. همچنين سعي كردم به زبان‌شناسي سعدي در غزل بپردازم وبه اتفاقاتي در حوزه زبان‌شناسي‌ سعدي پرداخته شده است. به اشارات‌، تمثيل‌ها وتكرارهاي او در غزل هم نگاه شده است.
اين پژوهشگر و مدرس دانشگاه افزود: در اين كتابتلاش شده به معناي غزل سعدي هم پرداخته شود. عمده‌ترين مفهوم غزل سعدي و موضوعي كه بسامد زيادي در شعر او دارد، عشق است با رويكرد جلوه‌هاي عاشقانه و جلوه‌هاي معشوقانه. به موضوعات مهم ديگري هم كه در شعر سعدي هست، موضوعاتي مانند جمال‌پرستي،مشاهده‌، لذت‌، نظرپردازي‌، اندوه‌، استغنا و صبر پرداخته شده است.
نيازكار گفت: در پايان هم 663 غزل سعدي براساس نسخه فروغي شرح داده شده و علاوه بر توضيح اصطلاحات و مفاهيم‌، 50 گونه توضيح دادهشده است. سعدي از 1068 استعاره و 2000 تشبيه در غزل‌هايش استفاده كرده است. قصه‌هايقرآني،‌ گياهان، بيماري‌ها، جشن‌ها و... در اين شرح آمده كه تعداد استفاده آن‌هانيز مشخص شده است.
او در ادامه با اشاره به برخي بيت‌هاي غزل‌هايسعدي كه معناي آن‌ها كاملا مشخص نيست، گفت: حدود 250 بيت در غزليات سعدي هست كه ازنظر معنايي درباره آن دشواري‌هايي وجود دارد كه قرار شد با هم‌فكري و ياري آقايدادبه، اين غزل‌ها در مجموعه‌اي گردآوري شود و در كتابي بيايد و اين ابيات راه‌گشايي شود.
در ادامه،نسرين فقيه ملك‌مرزبانيكي از غزل‌هاي سعدي را به اين شرح خواند: «گر دستم رسد روزي که انصاف از توبستانم/ قضاي عهد ماضي را شبي دستي برافشانم/چنانت دوست مي‌دارم که گر روزي فراق افتد/تو صبر از من تواني کرد و من صبر از تو نتوانم/دلم صد بار مي‌گويد که چشم ازفتنه بر هم نه/دگر ره ديده ميافتد بر آن بالاي فتانم»، و گفت:‌ روزگاري در نمايشگاه خط اين غزل سعدي را خواندم و چنان تاثيري بر من گذاشت كه شايد شروعي براي مطالعات من در باب سعدي و زندگي او بود.
اين مدرس دانشگاه افزود: تأثير شعر سعدي بسيارزياد است و او بسيار مي‌تواند بر ما اثر بگذارد و ما درك حضور سعدي را بسيار بيش‌تراز خيلي از زنده‌ها حس مي‌كنيم. ما درباره سعدي‌ها ناشناخته‌هاي زيادي داريم و اين ناشناختگي بيش از 250 غزل ناشناخته است. ما سال تولد و مرگ اين شاعر بزرگ رانمي‌دانيم. چيزي كه در دانشگاه از آن رنج مي‌بريم، اين است كه دانشجويان و برخياستادان چون غزل سعدي را ساده و عشق او را زميني مي‌خوانند، جايگاه چنداني براي اوقائل نيستند.
او سپس با اشاره به ناشناس بودن سعدي عنوان كرد:‌ ما هنوز سعدي را نمي‌شناسيم و با افكار و روحيات او آشنا نيستيم. من دست كم 10 سالاست كه در كتاب‌ها و مقاله‌ها به دنبال سخن قابل تدريس درباره سعدي و شرح غزليات اومي‌گردم كه چرا غزل سعدي را سهل و ممتنع مي‌نامند؛ اما حقيقتا نكات انگشت‌شماري درباره اين موضوع نگاشته شده است كه بايد از تلاش‌هاي كساني چون غلامحسين يوسفي،‌ضياء موحد و كاووس حسنلي‌ تشكر كرد؛ اما هنوز نكات ناشناس درباره سعدي بسيار است. در شهر كتاب در نشستي حتا بحثي درگرفت كه شخصي شأني براي سعدي درنظر نمي‌گرفت و اورا با شخصيت اجتماعي پايين مي‌دانست.
ملك‌مرزبان در ادامه خطاب به نيازكار، گفت:‌ منمحاسن زيادي در كار شما ديدم. نوشته‌اي كه با عشق و لذت نوشته شود، من آن را احساسمي‌كنم و شما با عشق و علاقه نوشته‌ايد و اين با علاقه نوشتن قابل تحسين است. نوشته‌هاي ما درباره سعدي خيلي كم است و كتاب شما گنجينه‌اي است. نكته‌اي ديگر كه به نظرم در كتاب شما خوب بود، اين است كه شما بحث‌ها را جامع طرح كرده‌ايد و بهنكات مختلفي در باب سعدي پرداخته‌ايد؛ البته هنوز جاي كار بسيار زيادي درباره سعديهست. اين‌كه در كتاب شما فقط به ابيات لفظي يا ابيات مشكل پرداخته نشده، بسيار خوباست. حسن ديگر كتاب، نمودارها و نمايه‌ها بود. بسامدها درباره سعدي بسيار مهم است واين‌كه او چقدر به معشوق و عشق پرداخته است.
او در ادامه عنوان كرد: همچنين شاهد مثال‌هاي خوبي در شرح برخي از ابيات آمده و از ديگر حسن‌هاي كتاب اين است كه با مباني نقد ونظريه‌هاي نظريه‌هاي ادبي برخوردي مناسب شده است. گاه برخي از شارحان از اصطلاحاتفني استفاده درست نمي‌كنند. همچنين من فكر مي‌كنم ما بايد منتظر يك نسخه تصحيح‌شده درست از سعدي باشيم.
در ادامه اين نشست،محمدخانيازبرگزاري همايشي با عنوان «سعدي و پوشكين» خبر داد كه اوايل سال آينده در ايران وروسيه برگزار مي‌شود.
‌اصغر دادبهنيز در ابتدايسخنانش با اشاره به انتقاد برخي از نسخه‌هاي تصحيحي غني‌، علامه قزويني و فروغي،گفت:‌ 70-80 سال است كه درباره نسخه غني، علامه قزويني و فروغي حرف‌هاي بي‌ربطزده‌ايم؛ اما همچنان اين منابع بيش‌ترين ارجاع را داشته‌اند. پهلوان آني است كهاول‌بار نسخه را مي‌خواند و وقتي اين نسخه باشد، قسمت عمده‌ي كار انجام شده است. بعد از فروغي، نسخه‌هايي كه تصحيح شد، نسخه يوسفي و يغمايي بود. حدود 75 سال است ماهنوز نسخه‌ي خوبي ارائه نداده‌ايم. اين همه نسخه كه اكنون در اختيار ماست، دراختيار فروغي نبوده است. درباره نسخه نظامي هم كه وحيد دستگردي آن را تصحيح كرده،به همين صورت است و او به راستي كار بزرگي انجام داده است. زماني كه آن بزرگان اينآثار را تصحيح مي‌كردند، هنوز فرهنگ ما آن‌قدر خدشه‌دار نشده بود و هنوز راديو وتلويزيون جايگزين نشستن در خانه و خواندن شاهنامه نشده بود؛ بنابراين فضاي ذهني مابه فضاي ذهني آن بزرگان نزديك بود. اگر فروغي تنها «سير حكمت در اروپا» را نوشتهبود، كافي بود كه اسم او به بزرگي بماند. اين بي‌انصافي است كه ما بي‌نام او از شرححرف بزنيم و اين بي‌انصافي را خانم نيازكار انجام نداده است.
اين استاد دانشگاه ادامه داد: فرهنگ ايران را همينعلايق جنبي نجات داده است و سعدي را من فردوسي ثاني مي‌دانم كه فرهنگ ما را بعد ازحمله مغول زنده كرد. او در «گلستان» وضع موجود را نقد كرد و در «بوستان» آرمان‌شهرشرا توصيف كرد. كار سعدي، گفتن از فرهنگ ايران است كه خوب گفته شده و او غير از اينچه مي‌توانست انجام دهد؟
دادبه با اشاره به چرايي ضرورت شرح عنوان كرد:‌ ضرورت شرح از آن‌جايي شروع مي‌شود كه ما متن اصلي را متوجه نمي‌شويم و نياز داريمحرف آن‌ها را بفهميم. در هند چرا شرح‌هاي زيادي بر آثار نوشته شده؛ چون اگر ما ازمادران‌مان زبان فارسي را ياد گرفته‌ايم، آن‌ها از فردوسي و خاقاني زبان فارسي راآموخته‌اند؛ بنابراين براي درك متون به شرح‌ نياز دارند.
اين استاد دانشگاه سه عامل را موجب نفهميدن برخيشعرهاي سعدي عنوان كرد و گفت:‌ به نظر من، سه عامل موجب اين موضوع مي‌شود؛ يكيپيش‌تر از زمان بودن سعدي است، اين‌كه سعدي از ما پيش‌تر افتاده است. چون ما فكرمانرا در تصويرسازي‌هاي متدوال آن زمان مي‌گذاريم و اگر اتفاقي برخلاف آن بيفتد‌، آنرا نمي‌فهميم. مانند اين شعر كه «بگذشت و بازم آتش در خرمن سکون زد/درياي آتشينم درديده موج خون زد/ ديدار دلفروزش در پايم ارغوان ريخت/گفتار جانفزايش در گوشم ارغنونزد»؛ فهم اين ابيات مشكل نيست؛ فقط ما با توجه به آن زمان، معنا را درك نمي‌كنيم.
اين سعدي‌شناس ادامه داد: بخش ديگر از اين موضوع،به دليل تركيب‌ها و كنايه‌هايي است كه امروز به رمز تبديل شده‌اند؛ يعني ربط بينلازم و ملزوم آن گم شده و ما اين ربط را فراموش كرده‌ايم.
او ادامه داد: گاهي هم ساختار متفاوت است؛ ماننداين بيت كه مي‌گويد «ز دست رفتن ديوانه عاقلان دانند/ که احتمال نماندست ناشکيبارا» ساختي كه اين‌جا آمده است، با ساخت ما فرق دارد و تنها يك حرف اضافه از ابتدايمصرع افتاده است.
دادبه با اشاره به اين عوامل، گفت: حالا‌ ما بهشرح نياز پيدا كرده‌ايم و به هر نسبتي كه با فرهنگ و زبان‌مان بيگانه شويم، نياز بهشرح بيش‌تر مي‌شود.
او با انتقاد از بي‌توجي دانشجويان امروز بهادبيات گذشته، گفت:‌ الآن كار به جايي رسيده كه شما مؤثر‌ترين شعر را در كلاس‌هايفوق ليسانس‌ و دكترا مي‌خوانيد و آن شعرها در ديوار اثر مي‌كند و در دانشجويان نه! آن‌ها 10 بيت را هم حفظ نيستند و آن را هم درست نمي‌خوانند. اگر ما بتوانيمفرزندان‌مان را جوري تربيت كنيم كه كمي به ادبيات گذشته نزديك‌تر شوند و مدرسه‌هاييداشته باشيم كه افراد با فردوسي و نظامي آشنا شوند، ديگر به شرح نياز نداريم؛ اماحالا اين شرايط نيست و ما نياز به شرح داريم و هر روز اين نياز بيش‌تر مي‌شود.
دادبه در ادامه درباره شرح غزليات سعدي كه توسطفرح نيازكار نوشته شده است، گفت:‌ در كار نيازكار همه منابع ديده شده و از همه ادباسؤال پرسيده شده و اگر معنايي هنوز بي‌جواب و نامشخص است، او گناهي ندارد و اينكتاب در اين شرايط خودش گنجينه‌اي است. امروز اين اينترنت ـ كه مرگ بر هرچه مدرنيسمباد! ـ سبب شده كه همه به جاي خواندن آثار، از اينترنت استفاده كنند‌. اين‌كه شماحافظ را خوانده باشيد و بعد از اينترنت استفاده كنيد، مشكلي نيست و اين‌جا اينترنتخوب است و كمك مي‌كند؛ ولي اين‌كه براي اولين‌بار به اينترنت مراجعه كنيد، چيزي ازآن درنمي‌آيد.
او همچنين گفت: توضيحات و تحليل‌هاي ارائه‌شده درشرح غزليات متناسب است و مؤلف در هر كجا كه ضرورت پرداختن به توضيح و شرحي در موردبيت و يا غزلي وجود داشته، بدان پرداخته و از توضيحات غيرضروري پرهيز كرده و رعايتاين اعتدال يكي از ويژگي‌هاي اين اثر است.
اين پژوهشگر در ادامه در مقايسه‌ي اين اثر با ديگرآثار موجود گفت: در اين كتاب توضيحات مناسبي درباره‌ي غزل‌هاي سعدي ارائه شده كهروشنگر مخاطبان اثر است و با مقايسه غزل‌ها در نسخه تصحيح‌شده محمدعلي فروغي با دونسخه ديگر يغمايي و يوسفي، كار از ارزش علمي بيش‌تري برخوردار شده؛ به گونه‌اي كهلغزش‌هاي موجود در آثار پيشين در اين اثر ديده نمي‌شود.
دادبه همچنين بهره‌مندي مناسب مؤلف از منابع وآثار موجود براي نگارش كتاب را يكي از ويژگي‌هاي اين اثر برشمرد و گفت: خانم دكترنيازكار كليه منابع لازم و ضروري براي يك شرح كامل را ديده است و به ضرورت هر بيت،توضيحات لازم بلاغي، واژگاني، زيباشناسانه و معنايي ارائه كرده است و اگر در برخياز ابيات به دليل اختلاف نسخ به نتيجه نهايي نرسيده، جسارت بيان اين را نيز داشتهاست. در يك نگاه كلي شرح غزليات سعدي از آثار ارزشمند سعدي‌شناسان روزگار است.
در پايان نشست نيزفرح نيازكاركتاب خود را براي علاقه‌مندان امضا كرد.
 
 


نظربازی سعدی؛ دغدغه گناه!

نظربازی سعدی؛ دغدغه گناه!

در فرهنگ اصطلاحات و تعریفات نفایس الفنون آمده است: «مناظره، نظر است به بصیرت از جانب مستّدل وسایل در نسبت میان دو چیز از برای اظهار صواب و نظر را به بصیرت قید کردم چون نظر به چند معنی دیگر آمده است: به معنی مطالعه، آن را با «فی» استعمال کنند، چنان‌که: نظرت فی‌الکتاب. دیگر به معنی شفقت و آن را با «لام» استعمال کنند، چنان‌که: نظرت للیتیم. سوم به معنی عشق و آن را با « الی» استعال کنند چنان‌که: نظرت الی سلمی». (فرهنگ اصطلاحات و تعریفات نفایس الفنون، 1352: 302).

نظر در لغت به معنای نگاه کردن با چشم یا قلب است برای درک حقایق اشیاء. در نزد صاحب‌نظران این واژه به معنای تأمل و بصیرت است  و در نزد عموم به معنای دیدن و نگاه کردن است. این واژه در قرآن در معانی گوناگونی به کار رفته است که در دو گونه اسم و فعل قابل بررسی است:
به صورت فعل:
1. نگریستن، نگاه کردن: «وَإِذَا مَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ نَّظَرَ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ هَلْ يَرَاكُم مِّنْ أَحَدٍ». (توبه، 127) و چون سوره‌اى نازل شود بعضى از آنان به بعضى ديگر نگاه مى‏كنند [و مى‏گويند] آيا كسى شمارا مى‏بيند. نیز: بقره / 259؛ اعراف / 143 (دیدن آشکارا)، 198؛ یونس / 43؛ احزاب / 19؛ محمد / 20؛ شوری / 45؛ ذاریات؛ مصففین / 23 و...
2. نگاه کردن به همراه اندیشه و تأمل، نگریستن با تفکر و تدبّر: «فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ». (صافات، 88) پس نظرى به ستارگان افكند. نیز آل عمران / 137؛ انعام / 11، 99؛ یوسف / 109؛ نحل / 36؛ نمل / 69؛ عنکبوت / 20؛ روم / 9، 42، 50؛ فاطر / 44؛ غافر / 21، 82؛ محمد / 10؛ «ق» / 6؛ عبس / 24.
3. اندیشیدن، فکر کردن، تأمل کردن: «وَلَقَدْ كُنتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِن قَبْلِ أَن تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَيْتُمُوهُ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ»(آل عمران، 143) و شما مرگ را پيش از آن‌كه با آن روبه‌رو شويد، سخت آرزو مى‏كرديد. پس آن را ديديد و [هم‌چنان] نگاه مى‏كرديد. نیز: اعراف / 86، 185؛ یونس / 101؛ حج / 15؛ نمل / 33؛ صافات / 103؛ حشر / 18؛ طارق / 5؛ و...
4. چاره اندیشیدن: «ثُمَّ نَظَرَ ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ» (مدثر، 20) نظر انداخت. سپس رو ترش نمود و چهره درهم كشيد.
5. نظاره کردن همراه با تحیّر، فهمیدن به عیان همراه تحیّر: «فَلَوْلَا إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ وَأَنتُمْ حِينَئِذٍ تَنظُرُونَ». (واقعه، 84) پس چرا آن‌گاه كه [جان شما] به گلو مى‏رسد، در آن هنگام خود نظاره‌گريد. نیز: انفال / 6؛ صافات / 19؛ زمر / 68.
6. فهمیدن، دانستن، علم یافتن، منتظر بودن برای دانستن چیزی: «ثُمَّ جَعَلْنَاكُمْ خَلاَئِفَ فِي الأَرْضِ مِن بَعْدِهِم لِنَنظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ». (یونس، 14) آن‌گاه شما را پس از آنان در زمين جانشين قرار داديم تا بدانیم چگونه رفتار مى‏كنيد. البته خداوند عالم به «ماکان و ما یکون» است که در لفظ قرآن چنین تعبیر می‌شود. نیز: نمل / 27، 41؛ «ص» / 15؛ نبأ / 41.
7. توجه کردن، عنایت داشتن، احسان و انعام کردن، رحم کردن: «وَلاَ يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ وَلاَ يَنظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلاَ يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ». (آل عمران، 77) و خدا روز قيامت با آنان سخن نمى‏گويد و به ايشان عنایت نمی‌کند و پاكشان نمى‏گرداند و عذابى دردناك خواهند داشت..
8. تفحص و جستجو کردن: «أَيُّهَا أَزْكَى طَعَامًا». (کهف، 19) تا ببيند كدام يك از غذاهاى آن پاكيزه‏تر است و از آن غذايى برايتان بياورد.
9. انتظار کشیدن، چشم داشتن، منتظر بودن: «هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ أَن يَأْتِيَهُمُ اللّهُ فِي ظُلَلٍ مِّنَ الْغَمَامِ وَالْمَلآئِكَةُ وَقُضِيَ الأَمْرُ وَإِلَى اللّهِ تُرْجَعُ الأمُورُ». (بقره، 210). مگر انتظار آنان غير از اين است كه خدا و فرشتگان در [زير] سايبان‌هايى از ابر سپيد به سوى آنان بيايند و كار [داورى] يكسره شود و كارها به سوى خدا بازگردانده مى‏شود. نیز: انعام / 158؛ اعراف / 53؛ نحل / 33؛ فاطر / 43؛ یس / 49؛ زخرف / 66؛ محمد / 18.
10. نظاره کردن، شاهد بودن، مشاهده کردن: «وَإِذْ فَرَقْنَا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنجَيْنَاكُمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ». (بقره، 50) و هنگامى كه دريا را براى شما شكافتيم و شما را نجات بخشيديم و فرعونيان را در حالى كه شما نظاره مى‏كرديد، غرق كرديم. نیز: بقره / 55.
11. توجه کردن به امری، شاهد بودن: «انظُرْ كَيفَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللّهِ الكَذِبَ وَكَفَى بِهِ إِثْمًا مُّبِينًا». (نساء، 50) ببين چگونه بر خدا دروغ مى‏بندند و بس است كه اين يك گناه آشكار باشد. نیز: مائده / 75؛ انعام / 24، 46، 65؛ اعراف / 84، 103؛ یونس / 39، 73؛ اسراء / 21، 48؛ فرقان / 9؛ نمل / 14، 51؛ قصص / 40؛ صافات / 73؛ زخرف / 25.
12. عنایت به کسی برای تفهیم مطلب، تبیین و توضیح دادن مطلب: « أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقُولُواْ رَاعِنَا وَقُولُواْ انظُرْنَا». (بقره، 104) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، نگوييد راعنا و بگوييد انظرنا. نیز: نساء / 46.
13. منتظر کسی شدن، توقف کردن و منتظر شدن، التفات کردن: «يَوْمَ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِينَ آمَنُوا انظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِن نُّورِكُمْ». (حدید، 13) آن روز مردان و زنان منافق به كسانى كه ايمان آورده‏اند، مى‏گويند ما را مهلت دهيد تا از نورتان [اندكى] برگيريم..
14. در باب افعال به معنی مهلت دادن، فرصت دادن، به تأخیر انداختن: «قَالَ أَنظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ». (اعراف، 14) گفت: مرا تا روزى كه [مردم] برانگيخته خواهند شد، مهلت ده.. نیز: بقره / 162؛ آل عمران / 88؛ انعام / 8؛ اعراف / 195؛ یونس / 71؛ هود / 55؛ حجر / 36؛ نحل / 85؛ انبیاء / 40؛ سجده / 29؛ «ص» / 79.
15. در باب افتعال به معنی: انتظار کشیدن، منتظر بودن: «مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا». (احزاب / 23) از ميان مؤمنان مردانى‏اند كه به آن‌چه با خدا عهد بستند، صادقانه وفا كردند. برخى از آنان به شهادت رسيدند و برخى از آنها در [همين] انتظارند و [هرگز عقيده خود را] تبديل نكردند. ؛ نیز: انعام / 158؛ اعراف / 71؛ یونس / 20؛ 102؛ هود / 122؛ سجده / 30.
به صورت اسم:
1. «ناظر»: بیننده (با چشم سر)، نگاه کننده، تماشاکننده: «إِنّهَا بَقَرَةٌ صَفْرَاء فَاقِعٌ لَّوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِينَ». (بقره، 69) آن ماده گاوى است زرد يكدست و خالص كه رنگش بينندگان را شاد مى‏كند. نیز: اعراف / 108؛ حجر / 16؛ شعراء / 33؛ احزاب / 53.
2. «ناظره»: انتظارکشنده، چشم انتظار، منتظر: «وَإِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِم بِهَدِيَّةٍ فَنَاظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ». (نمل، 35) و [اينك] من ارمغانى به سويشان مى‏فرستم و منتظر می‌شوم كه فرستادگان [من] با چه چيز بازمى‏گردند. ؛ نیز: قیامه / 23 «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ». آرى در آن روز صورت‌هايى شاداب و مسرور است و به پروردگارش مى‏نگرد. (منتظر اجر و پاداش پروردگار).
3. «نَظِرَه»: مهلت دادن، فرصت، به تأخیر انداختن: «وَإِن كَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَى مَيْسَرَةٍ». (بقره، 280) و اگر (بدهكارتان‏) تنگدست باشد، پس تا (هنگام‏) گشايش‏، مهلتى به او دهيد.
4. «مُنظَر»: مهلت داده شده: «قَالَ إِنَّكَ مِنَ المُنظَرِينَ». (اعراف، 15) فرمود تو از مهلت‏يافتگانى. نیز: حجر / 8، 37؛ شعراء / 203؛ ص / 80؛ دخان / 29.
5. «منتظر»: انتظار کشنده، منتظر: «قُلِ انتَظِرُواْ إِنَّا مُنتَظِرُونَ». (انعام، 158) بگو منتظر باشيد كه ما [هم] منتظريم. نیز: اعراف / 71؛ یونس / 20، 102؛ سجده / 30. (دانشنامه قرآن، قرآن‌پژوهی، 1377، ج2: 2241).
خواجه نصیرالدین طوسی در تلخیص المحصل درباره  نظر و نظربازی آورده است: «فان النظر و البحث یقتضیان التأوی من اصل حاصل الی فرع مستحصل» (خواجه نصیرالدین طوسی، بی‌تا: 87).
او معتقد است که نظر، نوعی سیر و حرکت ذهنی است از یک اصل حاصل و حادث به سوی فرعی که به مرحله دریافت ذهنی نرسیده است؛ یعنی لازمۀ دستیابی به معرفت نسبت به امر یا پدیده‌ای، نظر، بررسی و شناخت آن پدیده است تا بدین وسیله انسان بتواند بر مبنای آن‌چه که برای او حاصل شده است، بدان‌چه که هنوز نسبت بدان معرفتی نیافته، دست یابد.
به بیان دیگر با بهره جستن از محسوسات، می‌توان دریافت‌های ذهنی ناشناخته را درک نمود و براساس آن‌چه که خواجه نصیر به تعریف از آن می‌پردازد، مقوله نظر و نظربازی از این جمله است، یعنی ابزاری می‌گردد در خدمت ایجاد آگاهی جدید. چنان که حیرت که خود نوعی بیداری و آگاهی انسان نسبت به پدیده‌ها و امور مختلف است؛ براساس همین امر نظرباختن و کسب معرفت نسبت به امور به دست می‌آید و در وجود انسان مستعد پیوسته آغازی محسوب می‌شود که قادر است هماره مخاطبش را به کشف و درک حقایقی عظیم راه بنماید.
در پدیده‌های تجربی نیز این امر صادق است؛ چنان‌که برای مثال عقل بدون دیدن، بررسی و تمییز پدیده‌ای، نمی‌تواند نسبت به آن پدیده ، به درک و فهمی درست دست یابد. در تجربه‌های متافیزیکی و یا تاملات غیرمادی نیز این امر حاصل می‌شود، اما نوع، عمق و ژرفای آن به احوال درونی فرد، بینش وی و جهان‌بینی وی بستگی دارد. این سخن بدان معنی است که هر فرد به فراخور توان اندیشیدن و صفای باطنی و درونی خویش قادر است از محسوسات به نتایجی دست یابد که غیرمادی و فرابشری است. نظربازی نیز می‌تواند از این مقوله باشد.
از سوی دیگر«ساحت واقعیت جایی است که معقول و محسوس در نوعی وحدت و همبستگی ظاهر و آشکار می‌شوند و فاصله درون و برون هر چه بیشتر، کمتر می‌گردد تا جایی که گویی از میان برداشته می‌شود. کسانی که می‌توانند معقول و محسوس را در ساحتی از هستی متحد و یگانه بینند، به آسانی می‌توانند به وجود کلی طبیعی بدان‌گونه که ابن‌سینا از آن سخن می‌گوید، اعتراف کنند زیرا کلی طبیعی در عین معقول بودن با هر فردی از افراد خود ـ در عین این که محسوس شناخته می‌شود ـ متحد و یگانه است». (ابراهیمی دینانی، 1386: 309).
براساس این اتحاد و یگانه‌نگری است که فرد قادر است زیبایی‌هایی را که در عالم محسوسات می‌بیند و بدان نظر می‌افکند با معقولات در هم آمیزد و از این هم‌بستگی معقول و محسوس، به غایت‌نگری حکیمانه دست یابد:
من‌نه‌آن‌صورت پرستم کز تمنای تو مستم*
 هوش‌‌‌من‌‌دانی ‌‌که ‌برده ‌است؟آن‌که‌صورت‌می‌نگارد*

(سعدی، 1376: ص 472)
بی‌شک در تحلیل و تبیین معنای ژرف این بیت، جز این هم‌بستگی معقول و محسوس را نمی‌توان سراغ گرفت؛ همان سیری که از اصل حادث و موجود، شاعر را به سوی اصل دریافت حقیقت ره می‌نماید، حقیقتی که برخاسته از تامل ذهنی شاعر در محسوسات است. نظر دوختن و درک این محسوسات او را به معرفت امر ثانویه‌ای فرامی‌خواند که تنها از این راه حادث می‌گردد. این همان معنایی است که سعدی را نسبت به تمامی پدیده‌های زیبای موجود در عالم دلبسته و عاشق می‌گرداند؛ چنان‌که:
به‌جهان‌خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست*
 عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست*

(همان: 787)
هر گلی نو که در جهان آید*
 ما به عشقش هزار دستانیم*

(همان: 574)
تماشای این زیبایی صوری و درک آن و نیز تلفیق این امر با نبوغ شاعری سعدی موجب ایجاد وجد و لذتی در خواننده می‌گردد که در هنر شاعری‌اش و در سراسر غزل‌هایش به وضوح قابل یافت است؛ تجربه‌ای که مخصوص به درک لذّت زیباشناسی از غزل‌های ناب اوست و اگر با اعتقاد اندیشمندان و نکته‌سنجانی چون افلاطون همراه باشیم که هنر را بیانی می‌دانند که از زیبایی برین سرچشمه می‌گیرد و زیبایی برین به جهت ماهیت متعالی‌اش در ظرف محدودی نمی‌گنجد، می‌توان غزل‌های سعدی را از نوع همان بیان هنری و زیبایی برینی برشمرد که در محسوسات جلوه‌گر می‌شود و با معقولات درمی‌پیوندد و حاصلش همان زیبایی خیره‌کننده و درخشش بی‌نظیر و متعالیی می‌شود که در غزلیات او به سهولت می‌توان سراغ گرفت.
 
ژان پل سارتر نیز از این آگاهی یاد می‌کند و معتقد است که آگاهی انسان منوط به آگاهی از چیزهایی بیرون از خود وی است و درک آن مستلزم دیدن و کسب معرفت نسبت به آن است. (مک‌گین، 1383: 47).
احمد غزالی نیز در تایید این مسئله در سوانح آورده: «بدایت عشق آن است که تخم جمال از دست مشاهده در زمین خلوت دل افکند، تربیت او از تابش نظر بود:
اصل همه عاشقی ز دیدار افتاد*
 چون دیده بدید،آنگهی کار افتاد»*

(غزالی،1359: 21).
سعدی در غزل از آگاهی با عنوان بصارت یاد می‌کند و آن را طبیعت آفرینش می‌داند:
چه کسی که هیچ‌کس را به تو بر نظر نباشد*
 که نه در تو باز ماند، مگرش بصر نباشد*

(سعدي، 1376: 483)
گر تو انکار نظر در آفرینش می‌کنی*
 من‌‌همی‌ گویم‌ که: چشم ‌از بهر ‌این کار آمده است*

(همان: 433)
هنگامی که اهمیّت این امر چنان است که سعدی آن را نه تنها به عنوان گزاره‌ای سطحی مورد توجه قرار می‌دهد، بلکه مطلق آگاهی خود و دیده‌ور شدن خود را منوط به این امر می‌داند؛ همان مقوله عنوان شده یعنی نظر افکندن و رسیدن از اصلی حادث به سوی اصلی ذهنی و دریافت نشده، بار دیگر مورد تأیید قرار می‌گیرد.
من از او چگونه توانم نگاه داشت*
 کاوّل نظر به دیدن او دیده ور شدم!*

(همان: 549)
و بلافاصله برای ردّ هرگونه اندیشة ناخوشایند و پندار اشتباهی از مقوله نظربازی خود، با صراحت چنین یاد می‌کند که:
جماعتی که ندانند حظّ روحانی*
 تفاوتی که میان دواب و انسان است*

گمان برند که در باغ عشق سعدی را*
 نظر به سیب زنخدان و نار پستان است*

(همان: 442)
بنابراین او نظرباختن را مرادف با حظّ روحانی می‌داند و از همین روست که معترف است:
همه کس را مگر این ذوق نباشد که مراست*
 کان‌چه من می‌نگرم، بر دگری ظاهر نیست*

(همان: 453)
بنابراین سعدی در نظرباختن خویش، به حقیقتی دست می‌یابد که به گفتۀ خود بر دیگران ظاهر و آشکار نیست و به تاکید، این امر را به خواننده یادآور می‌شود که نظربازی او را چونان دیگران تصور نکنند:
سعدی اگر نظر کند، تا به غلط گمان بری*
 کاو نه به رسم دیگران بندۀ زلف و خال شد*

(همان: 487)
چشم کوته‌نظران بر ورق صورت خوبان*
 خط همی بیند و عارف قلم صنع خدا را*

همه را دیده به رویت نگران است ولیکن*
 خودپرستان ز حقیقت نشناسند هوا را*

(همان: 413)
نظر خدای‌بینان طلب هوا نباشد*
 سفر نیازمندان قدم خطا نباشد*

(همان: 482)
هنگامی که سعدی با این صراحت از نظر و نظرباختن خود و طیف گستردۀ معنایی آن یاد می‌کند، به نظر می‌رسد که راه بر هر گونه اندیشۀ خطا مسدود می‌گردد.
 این مقوله از همان نوعی است که پیش از این تحت عنوان «تأثیر پدیده‌ها» مورد بررسی قرار گرفت. یعنی سعدی تأثیر حاصل از امر نظر باختن را در وجود انسانی و برآیند حاصل از آن مورد توجه قرار می‌دهد و بر همین اساس است که این امر برای او مرادف با صفات والایی چون بینایی (همان: 428) و صاحبنظری (همان: 436) است و چنین است که کوته‌نظران را به خط دیدن و صورت دیدن و غفلت از معنی محکوم می‌نماید و عارفان را به دیدن قلم صنع خدا، می‌ستاید. (همان: 413 و 439) و پیوسته از نظر خویش با صفت «نظر پاک» (همان: 438) یاد می‌کند و آن را از مقولۀ نفس‌پرستی (همان: 436) به دور می‌داند:
من‌نه‌آن صورت‌پرستم کز تمنای تو مستم*
 هوش‌‌من‌‌دانی‌‌که‌ برده ‌است،‌ آن‌که‌ صورت ‌می‌نگارد*

(همان:472)
گر نظر صدق را، نام گنه مى‏نهند*
 حاصل ما هيچ نيست، جز گنه اندوختن*

(همان: 581)
وجد حاصل از نظرباختن و یا بی‌هوشی برآمده از آن تنها به واسطه «به حقیقت اثر صنع خدا» نگریستن حاصل می‌شود؛ چنان‌که سعدی آن را یادآور می‌شود.
 در دیدگاه دیگر بزرگان ادب فارسی نیز، این امر درخور اهمیت ویژه بوده و در آثار خود بدان پرداخته‌اند. عین‌القضات همدانی در تمهیدات آورده است: «النظر الی الامرأه الحسنا، یزید فی البصر» و این افزایش در بصارت را به جهت وجود حُسن می‌داند، حسن معنوی نه حسن قالبی و صورتی و در ادامه می‌افزاید که چون «نظر بر معنی آید، نور بصر زیادت شود». (عین‌القضات همدانی، 1386: 344ـ343).
 بنابراین او نیز نگریستن در زیبایی را موجب افزایش بصیرت باطن می‌داند. این همان نقطۀ آگاهی و دیده‌ور شدنی است که سعدی هم بدان اشارت می‌کند. روزبهان بقلی نیز از این بصیرت به واسطه نظر کردن یاد می‌کند: «ثلث یزیدنّ فی قوه البصر: النظر الی الخضره، والنظر الی وجه الحسن والنظر الی الماء الجاری»... که روحانیات را دیدن به چشم عشق وسیلت حق است و زیادت نور بصر و بصیرت است، چو بر احکام شریعت گذرد». (روزبهان بقلی، 1380: 37).
بنابراین؛ نظرباختن از دیدگاه حکمای اندیشمند ما، حرکت از نقطه عدم آگاهی به سوی بصیرت یافتن و آگاهی درونی یافتن است که البته این نظربازی خود شرایطی را می‌طلبد و همگان را بدان راه نیست، چنان‌که روزبهان می‌گوید: «متواریان شهوت اگر به چشم غفلت، ای جان نیکوان! از عکس چشم تو در تو نگرند، در عشقشان باور مدار که به طبعِ آشفته، به جانان نتوان رسید. پای درازان دست کوتاهند. دعوی‌گران بی‌معنی‌اند. در این آیینه نقش آدم نیست، آدم را چه بینند، چون آدم را بی‌نقش آدم ندیدند». (همان: 127).
سعدی که خود را به صفت «مفتی ملت اصحاب نظر» می‌خواند نیز با روزبهان هم‌داستان است:
هر کسی را نتوان گفت که صاحبنظر است*
 عشقبازی دگر و نفس‌پرستی دگر است*

(سعدی، 1376: 436)
و به همین دلیل است که با رعایت شرایط این امر، آن را دین خود برمی‌شمرد:
نظر کردن به خوبان دین سعدی است*
 مباد آن روز کاو برگردد از دین*

(همان: 588)
و عدول از این امر را مترادف با نابینایی و بی‌عقلی می‌شمارد:
هر آدمی که نظر با یکی ندارد و دل*
 به صورتی ندهد، صورتی است لایعقل*

(همان: 728 )
او پیوسته بر این بصارت و آگاهی تاکید می‌ورزد :
همه را دیده به رویت نگران است ولیک*
 همه کس را نتوان گفت که بینایی هست*

(همان: 452)
اما این نظربازی خود شرایطی را می‌طلبد که در صورت رعایت آن، به همان مقصدی می‌انجامد که سعدی و دیگر نظربازان از آن یاد کرده‌اند. به چشم دل دیدن، دیدن سرّ صنع خداوندگاری، حظّ روحانی، عدم غفلت از معنی در نظرگاهی پاک، شرایطی است که در نظرباختن باید رعایت شود و در این حالت است که:
مرا به صورت شاهد نظر حلال بود*
 که هر چه می‌نگرم شاهد است در نظرم*

(همان: 664)
و بنابراین، آن درک جمال و حسن و زیبایی، معنایی جدید به خود می‌گیرد:
آن‌نه‌خال است و زنخدان و سر زلفِ پریشان*
 که دل اهل نظر برد، که سرّی‌ست خدایی*

(همان: 600)
اما این که چرا دغدغۀ گناه از نظرباختن در اشعار سعدی پیوسته تکرار می‌شود و سعدی از این امر غافل نمی‌ماند و اگر به راستی نظربازی می‌تواند موجب آگاهی و بصیرت شود، پس چرا سعدی با دغدغه خاطر از این امر یاد می‌کند، خود نکته‌ای در خور تامل است، اما پاسخ بدان دشوار نیست.
پیش از این از شرایط نظربازی در نگاه بزرگانی هم‌چون سعدی یاد کردیم و متذکر شدیم که رعایت این اصول، مشاهده‌گر را از هر گونه دغدغه خاطری می‌رهاند؛ چنان که سعدی‌نیزازآن‌یادمی‌کند.بنابراین‌روی‌سخن‌سعدی در دغدغۀ گناه نظربازی متوجه کسانی است که تنها صورت را می‌بینند و از معنی غافلند و به همین جهت نیز تکرار می‌کند که:
گویند نظر به روی خوبان*
 
 نهی است نه این نظر که ما راست*

(همان: 427)
بنابراین در وهله نخست نوع نگاه و یا نوع نظر در دیدگاه او تعیین کنندۀ دغدغه گناه و یا پلة عروج باطن است. اساسی‏ترین شرط نظربازی، پاکی نظر است؛ همۀ عارفان و شاعرانی که به نظر تأکید دارند، بیشتر از نظر بر پاکی آن تأکید می‏کنند. در این حالت است که امکان درک صنع خداوندگاری حاصل می‌شود:
از بهر خدا روى مپوش از زن و از مرد*
 تا صنع خدا مى‏نگرند از چپ و از راست*

چشمى كه تو را بيند و در قدرت بى‏چون*
 مدهوش نماند، نتوان گفت كه بيناست*

(همان: 428)
از سوی دیگر با بازگشت به دوران سعدی و شناخت جامعه سنتی و متشرع قرن هفتم که مردمان بر اساس باورهای دینی خود به اجتماع و پدیده‌های آن می‌نگرند و هم‌چنین توجه به سطح سواد و آگاهی عمومی جامعه از مسایل پیرامونی، سعدی با صراحت و شفافیت مرزهای اعتقادی و باوری خود و جامعه را در قالب کلامش به تصویر می‌کشد و با شفافیت، نظریة نظربازی خود و شرایط آن را عنوان می‌نماید.
به چشم دل نظرت می‌کنم که دیدۀ سر*
 ز برق شعلۀ دیدار در نمی‌گنجد*

(همان: 470)
سعدی به عنوان دانای کل و حکیم آگاه، خرد جمعی را مخاطب قرار می‌دهد و به آنان تمام ویژگی‌های نظربازی را یادآور می‌شود. عدول از شرایط این امر می‌تواند دغدغه گناهی باشد که دامان همگان را ـ حتی سعدی ـ  بگیرد:
و ما ابری نفسی و لا ازکیها*
 که هر چه نقل کنند از بشر در امکان است*

(همان: 442)
پرداختن بدین امر با در نظر گرفتن تمامی ظرافت‌ها و نازک اندیشی‌ها، شایستۀ اوست.
منابع:
1. ابراهيمي ديناني، غلامحسين (1386) خواجه نصیرالدین طوسی، فیلسوف گفتگو، تهران: نشر هرمس.
2. ثروتيان، بهروز (1352). فرهنگ اصطلاحات و تعریفات نفایس الفنون، تهران: بنياد فرهنگ ايران.
3. خرمشاهي، بهاءالدين (1377). دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهی، تهران: دوستان؛ ناهيد، 2 ج.
4. روزبهان‌بقلی، روزبهان بن ابی‌نصر (1380) عبهرالعاشقین، به سعی جواد نوربخش، تهران: انتشارات یلداقلم.
5. سعدی، مصلح بن عبدالله (1361) غزليات سعدي، به تصحيح حبيب يغمايي، تهران:‌ مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي.
6. ـــــــــــــــــــــــــــ (1376) کلیات سعدی، به اهتمام محمدعلی فروغی، تهران: امیرکبیر.
7. ـــــــــــــــــــــــــــ (1385) غزل هاي سعدي، به تصحيح و توضيح: غلامحسين يوسفي، تهران: سخن.
8. عین‌القضات همدانی، عبدالله بن محمد (1386) تمهیدات، با مقدمه و تصحیح و تحشیه و تعلیق عفیف عسیران، تهران: منوچهری.
9. غزالی، احمد (1359) سوانح، بر اساس تصحیح هلموت ریتر و با تصحیحات جدید و مقدمه و توضیحات نصرالله پورجوادی، تهران: وزارت فرهنگ و آموزش عالي، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران.
10. مک‌گین، کالین (1383) چگونه فیلسوف شدم، ترجمه عرفان ثابتی، تهران: نشر ققنوس.
11. نصیرالدین طوسی، محمد بن محمد (بی‌تا) تلخیص المحصل به انضمام رسائل و فوائد کلامی، به اهتمام عبدالله نوری، تهران: [بي‌جا].

 



نسلي كه با تكنولوژي گره خورده است هم نخواهد توانست از حافظ دردشناس بشريت چشم‌پوشي كند  (۱۳۹۰/۷/۲۶)

دكتر فرح نيازكار: نسلي كه با تكنولوژي گره خورده است هم نخواهد توانست از حافظ دردشناس بشريت چشم‌پوشي كند
پاي صحبت كساني كه روزشان را با انديشه‌هاي بزرگان شعر و ادب اين سرزمين مي‌گذرانند مي‌نشيني اغلب صحبت‌هايشان را با جمله‌اي لطيف يا بيتي نغز آغاز مي‌كنند.
«کس چو حافظ نکشید از رخ اندیشه نقاب»
 اين مصرعي ...

بیشتر بخوانید

برترین های چهارمین جشنواره بین المللی فارابی معرفی شدند  (۱۳۸۹/۱۰/۱۸)

براساس رای هیات داوران ، در گروه علمی ‘تاریخ، جغرافیا و باستان شناسی’، ‘عباس علیزاده’ و ‘حسین کلانتری خلیل آباد’ به ترتیب به عنوان نفرات اول و دوم و ‘یعقوب محمدی فر’، ‘زهره عبدی دانش پور’ ...

بیشتر بخوانید

دغدغه‌های حافظ امروز هم مورد توجه هستند  (۱۳۸۹/۱۰/۱۸)

 استاد ادبیات دانشگاه با اشاره به اینکه عناصر عظیم فرهنگ ایرانی اسلامی در اشعار حافظ قابل مشاهد است، گفت: دغدغه‌های حافظ از جمله تسامح و تساهل، امروز هم مورد توجه هستند .

حافظ و مذهب عشق در شعر كلاسيك فارسي  (۱۳۸۹/۴/۷)


بیشتر بخوانید

اول اردیبهشت ماه جلالی  (۱۳۸۹/۲/۴)


بیشتر بخوانید
12